تبليغاتX
حرفهای یک دل...


من غريبه ي ديروزم وآشناي امروز وفراموش شده فردا،پس درآشنايي امروز مي نگرم تادرفراموشي فردا يادم کنی

قالیچه

اگه يه قاليچه پرنده داشته باشم كه هرجا بگم بره، باهاش چيكار ميكنم؟ خب معلومه نه اونقدر جان بر كف الكي هستم كه بخوام باهاش برم آمريكا و جرج بوش رو بكشم نه ميخوام ادعاي روشنفكري كنم بگم ميخوام برم به "نا كجا آباد"... نه حوصله مقدس بازي الكي دارم كه بگم باهاش ميرم كربلا ترجيح ميدم اداي ماجراجوها رو در نيارم و نخوام برم جنگلهاي آمازون با موجودات عجيب غريب مبارزه كنم... يا اينكه باهاش برم فضا و سعي كنم بشر از لحاظ تكنولوژي پيشرفت كنه... از عشق و عاشق بازي الكي حالم بهم ميخوره كه بگم با معشوقم ميريم اون دور دورا، نزديك ابرا.... اونقدر هم منضبط و ايده آليست نيستم كه بخوام با سفر به دور دنيا پيام آور صلح باشم.... من فقط اونو كف اتاقم كه فرشش "كهنه" شده ميندازم و منتظر* ميشينم! همين....


+ نوشته شده توسط حمید در 19 |
Template Designer: Dj Mohamad - Sh6music | © 2006 - 2007 farakh.Blogfa.Com